



1.
1.Damavand mountain is north west Teheran(Iran)
2.North way in Teheran
3 Beautiful park (taleghni) in Teheran
4 waterway(Uromiye sea)100Km in south-east tehran
A few pictures from Iran that you can see from": mohamad mahdi- sorkhabi.
He is from Iran and he is photographer and grafic that he have gallery in tehran he make a wonderfull fotos from diffierenet beautiful city in iran.

«شهری بر بلندای تاریخ به نام پارسه »
تخت جمشید به وسیله «داریوش اول» سومین شاه سلسله هخامنشی بنیان نهاده شد، اما تا زمان حیات وی كامل نشد و ساخت و سازها در دوره جانشینان او یعنی فرزندش «خشایارشا» و نوه اش «اردشیر اول» ادامه پیداكرد.تخت جمشید نامی است كه در دوره اسلامی برای این مجموعه عظیم به كار رفته است. گویا در این دوره ایرانیان اطلاع چندانی از پیشینه باستانی خود نداشته و می پنداشتند كه اینجا تختگاه «جمشید» از شاهان اساطیری ایران بوده است.یونانیان تخت جمشید را «پرسپولیس» به معنای شهر پارسه می نامیدند و در زمان ساسانیان نیز آن را «ست ستون» یا همان صد ستون میخواندند.
تخت جمشید به وسیله «داریوش اول» سومین شاه سلسله هخامنشی بنیان نهاده شد، اما تا زمان حیات وی كامل نشد و ساخت و سازها در دوره جانشینان او یعنی فرزندش «خشایارشا» و نوه اش «اردشیر اول» ادامه پیداكرد.تخت جمشید نامی است كه در دوره اسلامی برای این مجموعه عظیم به كار رفته است. گویا در این دوره ایرانیان اطلاع چندانی از پیشینه باستانی خود نداشته و می پنداشتند كه اینجا تختگاه «جمشید» از شاهان اساطیری ایران بوده است.یونانیان تخت جمشید را «پرسپولیس» به معنای شهر پارسه می نامیدند و در زمان ساسانیان نیز آن را «ست ستون» یا همان صد ستون میخواندند.
اما نام اصلی تخت جمشید «پارسه كرته» است كه اشاره دارد به پارسیان یكی از سه شاخه بزرگ قوم آریایی و به وجود آورنده سلسله هخامنشی. در گل نوشته ها و نیز در كتیبه در گاه سنگی تالار ورودی تخت جمشید، از این مجموعه باعنوان «پارسه» یادشده است.نزدیک به سه هزار سال پیش، آریاییهایی که در سرزمینهای شمالی میزیستند، در اثر مواجهه با سرمای سخت، فزونی جمعیت، افزایش دام و کم قوتی زمین، مهاجرت را آغاز کردند.
آنان از دو سوی کوههای قفقاز به دشتهای جنوبی سرازیر شدند و در دامنه کوههای زاگرس در نجد ایران سکنی
گزیدند. در آغاز کوچنده، رمهدار و چوپان بودند، اما اندک اندک یکجانشین شدند و قبیلهای از آنان در انشان، حکومت پارس را بنیاد نهاد.سر دودمان پارسیان، نام دوستدار اندیشه را برای خود برگزید و بدین سان او را «هخامنش» خواندند. یک صد سال پیش از این زمان بود که کوروش از میان طوفان حوادث برآمد «تا گردونه تاریخ مشرق زمین را به حرکت اندازند». همه پارسیان در زیر فرمان او یگانه شدند و او آرام آرام، فرمانرواییاش را گسترش داد. ابتدا ماد، سپس لیدی، آنگاه بابل و پس از آن سرزمینهای دور و دور ...کوروش با اندیشهای بلند، کرداری نیک، دادگرانه، آسانگیر و شکیبا، امپراطوری ایران را پی افکند. و بدینسان به پهنه تاریخ پیوسته و بر این عرصه گام گذاشت.
به قول هگل اندیشمند نامدار آلمانی:«از دیدگاه سیاسی، ایران زادگاه نخستین امپراطوری راستین و حکومتی کامل است که از عناصری ناهمگن فراهم میآید. در این جا نژادی یگانه، مردمان بسیاری را دربرمیگیرد (ولی این مردمان) فردیت خود را در پرتو حکمیت یگانه نگاه میدارند. این امپراطوری نه همچون امپراطوری چین، پدرشاهی و نه همچون امپراطوری هند، ایستا و بیجنبش و نه همچون امپراطوری مغول، زودگذر و نه همچون امپراطوری ترکان بنیادش بر ستمگری است. برعکس، در این جا ملتهای گوناگون در عین آن که استقلال خود را نگاه میدارند به کانون «یگانگی بخشی» وابسته اند که میتواند آنان را خشنود کند. از این رو امپراطوری ایران، روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذارده است و شیوه پیوستگی بخشهای آن چنان است، که با مفهوم (راستین) کشو ر یا دولت، بیشتر از امپراطوریهای دیگر مطابقت دارد».«ایرانیان به عنوان پرستندگان روشنایی و خداوند را در نور و روشنایی دیدن (در برابر دینهای دیگر) آسانگیر و شکیبا بودند. بدینسان شیوه فرمانروایی ایرانیان بر اقوام دیگر چه در زمینه ی دینی و چه دنیوی، هیچگاه با زورگویی آمیخته نبود» و نیز به گزارش هرودوت «ایرانیان عادت ندارند که برای خدایان مجسه برپا کنند و یا معبد و قربانگاهی بسازند. برعکس، آنها کسانی را که چنین کنند به دیوانگی متهم میکنند
به قول هگل اندیشمند نامدار آلمانی:«از دیدگاه سیاسی، ایران زادگاه نخستین امپراطوری راستین و حکومتی کامل است که از عناصری ناهمگن فراهم میآید. در این جا نژادی یگانه، مردمان بسیاری را دربرمیگیرد (ولی این مردمان) فردیت خود را در پرتو حکمیت یگانه نگاه میدارند. این امپراطوری نه همچون امپراطوری چین، پدرشاهی و نه همچون امپراطوری هند، ایستا و بیجنبش و نه همچون امپراطوری مغول، زودگذر و نه همچون امپراطوری ترکان بنیادش بر ستمگری است. برعکس، در این جا ملتهای گوناگون در عین آن که استقلال خود را نگاه میدارند به کانون «یگانگی بخشی» وابسته اند که میتواند آنان را خشنود کند. از این رو امپراطوری ایران، روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذارده است و شیوه پیوستگی بخشهای آن چنان است، که با مفهوم (راستین) کشو ر یا دولت، بیشتر از امپراطوریهای دیگر مطابقت دارد».«ایرانیان به عنوان پرستندگان روشنایی و خداوند را در نور و روشنایی دیدن (در برابر دینهای دیگر) آسانگیر و شکیبا بودند. بدینسان شیوه فرمانروایی ایرانیان بر اقوام دیگر چه در زمینه ی دینی و چه دنیوی، هیچگاه با زورگویی آمیخته نبود» و نیز به گزارش هرودوت «ایرانیان عادت ندارند که برای خدایان مجسه برپا کنند و یا معبد و قربانگاهی بسازند. برعکس، آنها کسانی را که چنین کنند به دیوانگی متهم میکنند
کوروش کبیر در فرمان ماندگار خود که بر استوانهای گلین نقش زده شده است، در معرفی خود و حکومت جهانیاش میگوید:«من کوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگستر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان، پسر کمبوجیه... هنگامی که من مانند یک دوست پای به بابل گذاشتم و به تخت شاهی در کاخ فرماندار، میان غریو شادمانی و جشن و خوشی نشستم... سربازان بیشماری در صلح و صفا، در بابل به گردش پرداختند.من اجازه ندادم که هیچ کس (هیچجا)ی کشور سومر و اکد را در وحشت فرو برد. من برای صلح کوشیدم در بابل و در همه ی شهرهای دیگر... در مورد اهالی بابل... من بیگاری را که مخالف وضع (اجتماعی) آنان بود، برانداختم، من کمک آوردم برای آباد کردن خرابی خانه ها... من همه ی آنان را دوباره در جایی آرام جای دادم... اردکان و کبوتران... من کوشیدم تا زیستن گاهشان را پایدار کنم...»دیدگاههای روشنگرانه کوروش برتر از آن بود که در اندیشه ی ملتش و روزگارش بگنجد. در عین استواری در باورهای خود، به همه باورها احترام میگذاشت و علاوه بر سرزمینها بر قلبها نیز حکومت میکرد.از این روی بود که، ایرانیان او را پدر، یونانیان سرور و قانونگذار، یهودیان مسیح خدا و مسلمانان ذوالقرنین اش خوانده اند. بندهای صالح، صاحب امپراطوری بزرگ با نخستین فرمان آزادی، نخستین پادشاهی که در هم زیستی قومهای گوناگون کوشید. یگانه پادشاهی که عشق با یک همسر را تا مرگ پاس میداشت، یگانه پادشاهی که فرمان حقوق بشر او در نزدیک به دو هزار و ششصد سال پیش، نام ایران را برای همیشه جاودانه کرد و آخرین پیامش آنکه: «ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا میدانم که خواهی آمد. من کوروشم که برای پارسیان این شاهنشاهی پهناور را بنیاد نهادم. بدین مشتی خاک که مرا پوشانده است رشک مبر»و چون کوروش بزرگ در خاک خفت، امپراتوری بزرگش دستخوش تندباد روزگار شد. و از میان فرازها و نشیبها و طوفانها و نبردها، داریوش که سخت دانا و سخت توانا بود، برآمد تا پادشاهی هخامنشی را وسعتی دوباره و درخور بخشد. داریوش شاه گوید: «اهورامزدا چون این سرزمین را آشفته دید آن را به من ارزانی فرمود. مرا شاه کرد و من شاه هستم به خواست اهورامزدا، من این سرزمین را در جای خود نشاندم». «دروغگویان، پارس را، خوزستان را، بابل را، ماد را و مرو را نافرمان کردند، اینان به مردم دروغ گفتند، پس من به یاری اهورامزدا آنان را آرام کردم».داریوش که آگاه و مدبر بود، آنچه را که باید برای آیندگان به یادگار بگذارد، بر کتیبه های سنگی نگاشت. حکومت او سند تا نیل را در برمیگرفت. او با مدیریتی توانمند نظام عصر کوروش را احیا کرد. او خود میگوید: «اگر اندیشه کنی که چند شمار آن کشورها که داریوش شاه داشت این پیکرها را بنگر که تخت مرا میبرند. آنگاه خواهی دانست و آنگاه به تو معلوم میشود که نیزه ی پارسی دور رفته. آنگاه تو خواهی دانست که مردم پارس خیلی دورتر از خاک پارسی جنگیده اند»
.داریوش چون حکومت بزرگ هخامنشی را گسترد و آرامش یافت، بر آن شد تا جایگاهی در خور به نشانه ی عظمت این تمدن بزرگ برپای دارد و اینک در ۵۱۲ پیش از میلاد در سرزمین پارس، زادگاه تمدن هخامنشی، به کوه رحمت، کاخی بزرگ و آیینی، بنا نهاده میشود.
داریوش شاه گوید:«به خواست اهورامزدا این ارگ را من ساختم... اهورامزدا را اراده بر آن بود که این ارگ ساخته شود پس من آن را برآوردم و من آن را ایمن و زیبا و به اندازه ساختم، چنانکه میخواستم... مبادا آنکه به چنگ بدخواه و بداندیش بیفتد».بر دامنه ی غربی کوه رحمت، رو به دشتی وسیع و حاصلخیز و خوش منظر، پارسه بنا میشود. تا هخامنشیان در آن، در جمع همه ی ملتهای هم بسته به جشن بنشینند.پارسه یک قلعه نیست. دیواری بلند نسازید. اینجا محل امن و دوستی و شادی است که «اهورامزدا مردم را آفرید و شادی را برای مردم آفرید که برای آن میزیند». به گواهی سی هزار لوح گلین، «برای نخستین بار در تاریخ بشر، ذوق سرشار، ثروت بیکران و ارادهای استوار در سایه مدیریتی کارآمد و کاردان در پارسه به هم رسیدند تا چیزی آفریده شود که هنر شناسان و تاریخ نگاران آن را هنر و معماری هخامنشی بخوانند.»
داریوش شاه گوید:«به خواست اهورامزدا این ارگ را من ساختم... اهورامزدا را اراده بر آن بود که این ارگ ساخته شود پس من آن را برآوردم و من آن را ایمن و زیبا و به اندازه ساختم، چنانکه میخواستم... مبادا آنکه به چنگ بدخواه و بداندیش بیفتد».بر دامنه ی غربی کوه رحمت، رو به دشتی وسیع و حاصلخیز و خوش منظر، پارسه بنا میشود. تا هخامنشیان در آن، در جمع همه ی ملتهای هم بسته به جشن بنشینند.پارسه یک قلعه نیست. دیواری بلند نسازید. اینجا محل امن و دوستی و شادی است که «اهورامزدا مردم را آفرید و شادی را برای مردم آفرید که برای آن میزیند». به گواهی سی هزار لوح گلین، «برای نخستین بار در تاریخ بشر، ذوق سرشار، ثروت بیکران و ارادهای استوار در سایه مدیریتی کارآمد و کاردان در پارسه به هم رسیدند تا چیزی آفریده شود که هنر شناسان و تاریخ نگاران آن را هنر و معماری هخامنشی بخوانند.»
چوب سدر از آشور، طلا از سارد و باکتریا، سنگهای لاجوردی و عقیق از سغد، فیروزه از خوارزم، نقره و آبنوس از مصر، عاجها از حبشه و هند و رخج و سنگها از پارس، در دستان توانمند حجارانی از ایون و لودیه، زرگرانی از ماد و مصر، چوب کارانی از سارد، آجرکارانی از بابل، تزیینگرانی از مصر و ماد در بنای پارسه ماندگار و پایدار شدند و آنان دست در دست هم در برابر دریافت دستمزد ـ که نقره و شراب و گوسفند بود ـ کاری کردند، کارستان. تا پس از پارسکده (پاسارگاد) پارسه مظهر شاهان هخامنشی شود.تخت جمشید در ۵۷ كیلومتری شمال شیراز قرار دارد و برخلاف آنچه اغلب می پندارند، نه در محدوده شهر شیراز كه در حوزه شهرستان «مرودشت» واقع شده است. این اثر باستانی در دامنه كوهی موسوم به «كوه رحمت» جای گرفته كه در زمان هخامنشیان از تقدس مذهبی برخوردار بوده است.در واقع برای ساختن تخت جمشید، بخش بزرگی از دامنه كوه رحمت را تسطیح كرده و به صورت یك صفه در آورده اند. این صفه ۱۷۷۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و مشرف به دشت زیبا و آباد مرودشت است. مردم همواره از جبهه غربی وارد تخت جمشید می شوند كه شیبی ملایم به سمت كاخ دارد و از این رو كمتر متوجه ارتفاع آن می شوند. اما از جبهه جنوبی و از درون دشت، تخت جمشید در جایگاهی بلند و بسیار پرابهت دیده می شود.بررسی های تاریخی نشان می دهد كه ساخت این اثر سترگ معماری در سال ۵۱۸ پ.م آغاز شد و بیش از یكصدسال به طول انجامید. بنابراین اگر آغاز ساخت تخت جمشید را ملاك قرار دهیم. این اثر اكنون ۲۵۲۳ ساله است و اگر زمان تقریبی پایان ساختنش را درنظر بگیریم، ۲۴۲۳ سال عمر دارد.
تخت جمشید ۱۲۵۰۰ متر مربع معادل ۱/۴ هكتار وسعت دارد. ابعاد مجموعه كاخ های تخت جمشید كه در جهت شمالی - جنوبی واقع شده اند، بدین شرح است: ضلع شمالی ۳۰۰ متر، ضلع جنوبی ۳۹۰ متر، ضلع شرقی ۴۳۰ متر و ضلع غربی ۴۵۵ متر. بنابراین مجموعه تخت جمشید یك چهار ضلعی نامنظم است كه بزرگترین ضلع آن یعنی ضلع غربی پشت به كوه رحمت داده است.تخت جمشید یكی از سه پایتخت هخامنشیان بود، اما جنبه كاملا تشریفاتی داشت و كارهای سیاسی و اداری در دو پایتخت دیگر یعنی شوش (پایتخت زمستانی) و هگمتانه (همدان امروزی، پایتخت تابستانی) به انجام می رسید. تخت جمشید یك زیارتگاه مقدس ملی بود كه برای برگزاری جشن های نوروزی مورداستفاده قرار میگرفت.به بیان دیگر همه چیز در تخت جمشید برای بزرگداشت نوروز (آغاز سال ایرانی) بنا شده است. هر ساله در نوروز نمایندگان ملت های تحت فرمان امپراتوری هخامنشی كه تعدادشان به ۲۸ ملت می رسید به تخت جمشید می آمدند و در دشت بزرگ مقابل آن خیمه می زدند.آنان پس از بالا رفتن از پله های ورودی اصلی كاخ، از دروازه ملل عبور می كردند و هدایایی را كه از سرزمین های خود آورده بودند، به شاهنشاه تقدیم می داشتند. تصاویر گویایی از این تشریفات كه نمایندگان ملت های فرمانبردار را با هدایای مخصوص نشان می دهد، در نقش برجسته های تخت جمشید به چشم می آید.در مراسم نوروز تخت جمشید خارجیان یعنی ملت های بیرون از سلطه هخامنشیان حضور نداشتند و به همین سبب هیچ یك از نویسندگان یونانی كه قبل از حمله اسكندر در ایران می زیسته اند، نامی از تخت جمشید به میان نیاورده اند. حتی «كتزیاس» پزشك یونانی اردشیر دوم اشاره ای به این پایتخت افسانه ای نكرده است.
پلکان ورودی پارسه، ۱۱۰ پله در هر طرف. سنگها یک پارچه، پلکان سمت راست برای بزرگان پارس و ماد، پلکان سمت چپ برای دیگر قومها و داریوش فرمان میدهد تا آپادانا برای بار عام ساخته شود و میگوید: «آنچه کردم به خواست اهورامزدا کردم، از برای آن اهورامزدا مرا یاری کرد که پیمان شکن نبودم، دروغگو نبودم، زورگور نبودم. نه بر توانا ستم کردم و نه بر ناتوان، نه من و نه کسی از خاندانم».و بدین سان داریوش بزرگ کار ایجاد بنای آیینی را در دامن کوه رحمت آغاز کرد. در پارسه زندگی و شادی با هم پیوندی ناگسسته دارند. گلهای نیلوفر آبی، آفرینش و حرکت و شورا به یاد میآورند و سروها، سرسبزی و ماندگاری را.از نبرد شیر و گاو برکت فرا میآید، چرا که شیر مظهر مهر و روشنایی و گاو نشانه ماه است و برکت حاصلی است که در آیین مهرپرستان از این نبرد میمون برخواهد آمد.
سرستونها، گاو و شیر و عقاب. گاو نشانه ماه و برکت، شیر نشانه مهر و روشنایی و عقاب نشانه قدرت و حکومت. ستونها را برآورید. بی ملات. با دم چلچله هایی از سرب یا آهن. بزرگ چون باغ مینوی خداوندی، بهشتی بسازید آیینی، از سنگ، استوار و ماندگار. و چون داریوش خردمند ستاره شناسان را خواست تقویمی بیارایند تا آغاز سال و ماه و هفته سامان یابد. گردش ستارگان برای آغاز هر سال بر روز اول بهار شکل گرفت و
تخت جمشید ۱۲۵۰۰ متر مربع معادل ۱/۴ هكتار وسعت دارد. ابعاد مجموعه كاخ های تخت جمشید كه در جهت شمالی - جنوبی واقع شده اند، بدین شرح است: ضلع شمالی ۳۰۰ متر، ضلع جنوبی ۳۹۰ متر، ضلع شرقی ۴۳۰ متر و ضلع غربی ۴۵۵ متر. بنابراین مجموعه تخت جمشید یك چهار ضلعی نامنظم است كه بزرگترین ضلع آن یعنی ضلع غربی پشت به كوه رحمت داده است.تخت جمشید یكی از سه پایتخت هخامنشیان بود، اما جنبه كاملا تشریفاتی داشت و كارهای سیاسی و اداری در دو پایتخت دیگر یعنی شوش (پایتخت زمستانی) و هگمتانه (همدان امروزی، پایتخت تابستانی) به انجام می رسید. تخت جمشید یك زیارتگاه مقدس ملی بود كه برای برگزاری جشن های نوروزی مورداستفاده قرار میگرفت.به بیان دیگر همه چیز در تخت جمشید برای بزرگداشت نوروز (آغاز سال ایرانی) بنا شده است. هر ساله در نوروز نمایندگان ملت های تحت فرمان امپراتوری هخامنشی كه تعدادشان به ۲۸ ملت می رسید به تخت جمشید می آمدند و در دشت بزرگ مقابل آن خیمه می زدند.آنان پس از بالا رفتن از پله های ورودی اصلی كاخ، از دروازه ملل عبور می كردند و هدایایی را كه از سرزمین های خود آورده بودند، به شاهنشاه تقدیم می داشتند. تصاویر گویایی از این تشریفات كه نمایندگان ملت های فرمانبردار را با هدایای مخصوص نشان می دهد، در نقش برجسته های تخت جمشید به چشم می آید.در مراسم نوروز تخت جمشید خارجیان یعنی ملت های بیرون از سلطه هخامنشیان حضور نداشتند و به همین سبب هیچ یك از نویسندگان یونانی كه قبل از حمله اسكندر در ایران می زیسته اند، نامی از تخت جمشید به میان نیاورده اند. حتی «كتزیاس» پزشك یونانی اردشیر دوم اشاره ای به این پایتخت افسانه ای نكرده است.
پلکان ورودی پارسه، ۱۱۰ پله در هر طرف. سنگها یک پارچه، پلکان سمت راست برای بزرگان پارس و ماد، پلکان سمت چپ برای دیگر قومها و داریوش فرمان میدهد تا آپادانا برای بار عام ساخته شود و میگوید: «آنچه کردم به خواست اهورامزدا کردم، از برای آن اهورامزدا مرا یاری کرد که پیمان شکن نبودم، دروغگو نبودم، زورگور نبودم. نه بر توانا ستم کردم و نه بر ناتوان، نه من و نه کسی از خاندانم».و بدین سان داریوش بزرگ کار ایجاد بنای آیینی را در دامن کوه رحمت آغاز کرد. در پارسه زندگی و شادی با هم پیوندی ناگسسته دارند. گلهای نیلوفر آبی، آفرینش و حرکت و شورا به یاد میآورند و سروها، سرسبزی و ماندگاری را.از نبرد شیر و گاو برکت فرا میآید، چرا که شیر مظهر مهر و روشنایی و گاو نشانه ماه است و برکت حاصلی است که در آیین مهرپرستان از این نبرد میمون برخواهد آمد.
سرستونها، گاو و شیر و عقاب. گاو نشانه ماه و برکت، شیر نشانه مهر و روشنایی و عقاب نشانه قدرت و حکومت. ستونها را برآورید. بی ملات. با دم چلچله هایی از سرب یا آهن. بزرگ چون باغ مینوی خداوندی، بهشتی بسازید آیینی، از سنگ، استوار و ماندگار. و چون داریوش خردمند ستاره شناسان را خواست تقویمی بیارایند تا آغاز سال و ماه و هفته سامان یابد. گردش ستارگان برای آغاز هر سال بر روز اول بهار شکل گرفت و
از آن پس، نخستین روز هر بهار «نوروز» بود. روزی نو، جشن ملی، نوروز ایرانی
.



Geen opmerkingen:
Een reactie posten